|
آسیاب ها هنوز می چرخند
|
بوندان بئله بورادا قوناق لاریمی گوزلیرم.
آپ دیت مجازی
تشكر مي كنم از محمد نوروزي عزيز و غمزه كه من رو به بازي يلدا دعوت كردند از يلدا چيز زيادي نمي دونم اصولا زندگي شخصي آدما به من مربوط نيست ولي زندگي شخصي خودم را مي تونم تو كافه ها به حراج بزارم پس بريم سر اصل موضوع كه باقي بهانه است.
1_عليرضا موسوي اگه در مورد اين اسم از من بپرسيد مي گم از اون آدامايي هست كه هيچ چيز سرش نمي شه ولي زوركي مي خواد اداي كسايي رو در بياره كه خيلي حالي شونه به همين دليل به شما توصيه مي كنم كه سطر هاي پاييني رو زياد جدي نگيريرد.
2_ بهترين خاطره هاي دوران تحصيلم مال ساعت هايي كه تحصيل نكردم يعني يا با دوستامون از مدرسه فرار مي كرديم يه باغي دشتي چمني پيدا مي كرديم و .... و يا تو مدرسه بودم و مشغول كارهاي جنبي مثلا تئاتر .ناگفته نماند كه معاون دبيرستانمون ازم متنفر بود يعني مي دونست كه اين كلاس اومدن ها به كسي كه اكثر كلاس هاش رو تو گردش سپري مي كنه نمي آد.در هر صورت الان دانشجوي سال سه مهندسي عمران هستم (عجب با كلاسه اين تيكه اش ) معاون دبيرستانمون هنوز كه هنوزه به هيچ وجه نمي تونه اين اتفاق رو باور كنه.
3_ بعضي وقت ها فكر ميكنم اگه رو كره ي زمين شعر وجود نداشت به هيچ وجه قابل تحمل نبود پدرم به اين حرف من مي خنده هرچند كه اولين مخاطب اكثر شعرام پدرمه.صدا و موسيقي عاليم قاسم اف، احمد كايا، سزان آكسو،كريس دبرگ و شجريان رو دوست دارم .به نظر من تو شعر امروز محمدرضا لوايي يه نابغه است.غزل حسين منزوي هميشه تونسته من رو تحت تاثير قرار بده.عاشق سيگار برگ چه گوارا هستم.
4_خيلي زود به ديگران اعتماد مي كنم بعضي وقت ها ضربه اش رو هم رو مي خورم گريه كردن برام كار سختي نيست درست مثل خنديدن زود آتيشي ميشم و زود تر از اون سرد.
5_ وقتي روي چيزي زوم كنم دست بردار نيستم اين مورد اطرافم رو آزار مي ده (اين رو همين امروز فهميدم).
از اونجايي كه من اصولا از بچه گي به تك روي علاقه داشتم محض تنوع يلدا رو به هيچ كس پاس نمي دم .
----------------------------------------------------------------------------------------------------
۱ـسلام
۲ـ دونکیشوت که احمق نبود دونکیشوت بود.
۳ـ شهرام میرزایی عزیز و جواد خان شیر علیزاده یه مدت هست که اصرار می کنند دست از چت کردن بردارم و وبلاگ نویسی بکنم .خب یه وبلاگ جدید رو شروع می کنم ولی کاش حوصله ادامه دادنش رو داشته باشم.
۴ـ اين هم يه غزل
از جاده های هرگز و حاشا نمی رسد
مردی بدون شايد و اما نمی رسد
حتی خدا که لم يلد روز اول است
در بی کسی به گرد دل ما نمی رسد
(امروز ها به دور تسلسل رسيده اند)
دل خوش نکن به معجزه فردا نمی رسد
اصلا مسيح معجزه ها هم به شهر ما
يا دير دير می رسد و يا نمی رسد
ماهی سياه کوچک اين رود پر لجن
هر گز به خواب آبی دريا نمی رسد
من مات مانده ام که در اين بازی سياه
پايان ماجرای من آيا نمی رسد
اين کوچه های نه توی پر پيچ هيچ وقت
به دست های گرم تو گويا نمی رسد
وقتی که دام چيده شده سيب معرکه
صد سال هم که بگذرد آقا نمی رسد
اين جاده نيست برزخ زخم است و خون وخاک
بانو ببند بار سفر را نمی رسد
۵ ـ مرحوم منزوی در يک از غزل هايش سروده بودند
پاييز ها به دور تسلسل رسيده اند
خواستم رسم امانت را محکم و محکم حفظ کنم که در اين موارد بسيار زود رنج بود خدايش رحمت کناد انشاالله
۶ ـ لطفن نقد کنید .
علیرضا موسوی